تبليغاتX
سارگل و روزگار بی شوهری...
سخن صد و ششم: پ نه پ!
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...
میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

جلو در دستشويي، طرف اومده ميگه ع ع ع ببخشيد شما توي صف هستين؟ پـَـَــــ نــــــــــه پــــــــــــ سوسکيم اومديم نهــــــــار.... :

حموم بودم، مامانم مي زنه به در مي گم بـــله ؟
مي گه حمومي ؟
مي گم پـَـَــــ نه پـَـ اينجا لندنه، صداي منو از راديو بي بي سي مي شنويد

بهش ميگم: زود باش دمپاييتو بده تا سوسکه نرفته... ميگه:مگه ميخواي بکشيش؟... پـَـَــــ نه پَ ميخوام بدم سوسکه پاش کنه !!!

تصادف کرديم، زنگ زديم افسر اومده ميگه : تصادف شده؟
ميگم : پـَـَــــ نه پـــــَ ... داريم هشدار براي کبرا 11 رو فيلم برداري ميکنيم!!!

يارو سگ هاي منو ديده، ميگه غذا ميخورن؟ پـَـَــــ نه پـَـَـ فتوسنتز ميکنن

رفتم داروخونه کرم ترک پا بگيرم
مي گه واسه پاي خودتون ميخواين؟؟
پـَـَــــ نه پــــَ
واسه ترك پاي بزهاي پدربزرگم ميخوام!

سر جلسه امتحان به کناريم ميگم داداش برسونيا
ميگه تقلب؟
گفتم پـَـَــــ نــه پـَـَــــ مواد كه يه وقت خمار نشم!

فاميلمون اومده آکواريومم رو ديده ميگه غذاي مخصوص بهشون ميدي؟
پـَـَــــ نه پـَـَـ پول تو جيبي ميدم بهشون خودشون ميرن واسه خودشون غذا ميخرن

زنگ زديم اتش نشاني،ميگه جايي اتيش گرفته؟ پـَـَــــ نه پــــ زنگ زديم ببينيم امشب خونه اين بيايم مهموني

از راننده اتوبوس ميپرسم چقدر شد؟ميگه 225 بهش 300 تومن دادم,ميگه يه نفري؟گفتم پـَـَــــ نه پ يك مميز سي و سه صدم نفرم!

يارو اومد تعميرگاه گفت: براي لپ تاپم رَم ميخوام ... گفتم: داريم .... گفتش :مطمئني براي لپ تاپه ؟ .... گفتم : پـَـَــــ نـَــ پــــَ ... براي PC ـه ميخوام بُکُنم تو پاچـــت ...

تو رستوران، پيشخدمتو صدا کردم ميگم آقا توي سوپ من مگس افتاده! ميگه مرده؟ ميگم پـَـَــــ نَه پـَـَــ هنوز زندست، داره غرق ميشه، صدات کردم بيايي نجاتش بدي!!!

يارو دو ساعت داره خودپردازو انگولک ميکنه تازه برگشته ميگه شمام کار دارين ؟ پـَـَــــ نَه پـَـَـ وايستاديم اينجا بنيه و پشتکارِ شما رو سرلوحه زندگيمون قرار بديم

تو دندانپزشکي دکتر آمپول بي حسي رو خالي کرد تو لثه ام. بعد از يه ربع که بي حس شد ميگه:خوب حالا پرش کنم؟! فکر کن من با دهن باز چطوري بهش گفتم پـَـَــــ نه پــــَ !

ميگم آقا شهيد همّت کجاس؟
ميگه بزرگراه شهيد همّت؟
ميگم پـَـَــــ نــه پـَـَــــ مي‌خواستم خودشو پيدا کنم يه خانواده‌اي رو از نگراني در بيارم!!!

تو جاده بنزين تمام کرديم وايساديم کنار جاده 4 ليتري تکون ميديم ! طرف اومده ميگه بنزين تمام کردين ؟
ميگيم: پـَـَــــ نه پـَـَـــ داريم ميگيم هورا ! ما هم از اين دبـــّه ها داريم !!!

دارم فيلم گريه دار ميبينم , گريه ميکردم , مامانم اومده مي گه فيلمش گريه داره ؟
پـَـَــــ نه پ خنده داره من دارم گريه مي کنم کارگردانشو ضايع کنم

تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر!!
میگم پـَـ نه پـَـ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست!!

به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای
پـَـ نه پـَـ واسه رد شدن از تنگه ابو غُریب میخوام. هم سنگرام منتظرن

بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـ نه پـَـ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:... نیو فولدر!!!

دارم با تلفن حرف میزنم. بابام میگه دوست دخترت بود؟
پـَـ نه پـَـ ژاک شیراک بود درمورد مناغشات اخیر خاور میانه نظرمو میخواست!!!!

پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟
گفتم: پـَـ نه پـَـ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه!!!!

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟
پـَـ نه پـَـ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم!!!!

یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین دوستم میگه :معتاده؟
میگم پـَـ نه پـَـ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه!!!

تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم ، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
پـَـ نه پـَـ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم شماعی زاده گوش بدیم!!

نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟
پـَـ نه پـَـ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیادر میره!!!!!

اهنگ اندی تو ماشین گذاشتیم دوستم میگه اندیه ؟
پـَـ نه پـَـ داریوشه، داره خودشه لوس میکنه بخندیم!!!!
سخن صد و پنجم: وقتی خبر ازدواج عشق سابقتون رو بشنوید چیکار می کنید؟
بالاخره به دینگ اطلاع دادم که ازدواج کردم. با ایمیل! و نمیدونم چه اتفاقی خواهد افتاد.

۳ یا ۴ بار( با ایمیل)  ازم پرسیده بود ازدواج نکردی؟ و من هر بار جواب نمیدادم. بالاخره بار آخر جواب دادم.

چرا این کار رو کردم؟!! چرا گفتم؟ چرا اصلا جوابشو دادم؟!

دینگ الان مثل یه آدم منتظر و امیدواره. ازدواج نکرده و تا وقتی امید داره نمیره پی زندگیش. شاید الانم که بفهمه باز هم نره و ... یکی رو میشناسم که دیگه ازدواج نکرده و هنوز تو فکر عشق قدیمیشه که ۲ تا بچه داره!

از اینکه یه مرد مجرد بمونه و من باعثش باشم خیلی عذاب میکشم. آدم مجرد بالقوه در معرض گناهه. اونم کسی که موقعیت اجتماعی و درآمد بالایی داشته باشه! خدایا کاری کن اونم سریع ترعاقبت بخیر بشه...

 دلم نمیخواد که خانوادش به مراد دلشون برسن.برای همین نفس خبیثم نمیذاره از ته دل براش دعا کنم. خودش حسابش از خانوادش جداس.

نمیدونم چی پیش میاد و چه واکنشی نشون میده. ولی تودار تر از این حرفاس که بخواد حرفی بزنه . مطمئنم ایمیل میزنه که "ایشالاخوشبخت شی. وااای چقد خوشحال شدم و.. برای منم دعا کن سارگل جان!... حلالم کن.."

صد بار دیگه هم بهم حق انتخاب بدن بازم نفس خودم ..عسل خودم.. عزیز خودم.. همسر خوب و نازنینم رو انتخاب می کنم. از همه نظر ارجحیت داره به دینگ.  خیلی دوست دارم ..خیلی

در پاسخ به یکی خوانندگان:  این فرایند مقابله با شکست عشقی که در پست قبلی بیان شد

ربطی به زندگی و احوالات فعلی من نداره. یکم مخ مبارک رو از پلمپ در بیارین.

 

سخن صد و چهارم: شکست عشقی
پس از شکست عشقی بهترین کار:

۱- تحمل و صبر زیاد  مثل معتاد در حال ترک

۲- نیندیشیدن به خاطرات و گذشته و آینده ی قبلا ترسیم شده ای که به باد فنا رفته. برای این کار به محض اینکه افکار به سمت شما هجوم آوردن موقعیت یا مکان خودتون رو عوض کنید

۳- سعی در برشماری نکات منفی رابطه ی قبلی و تلقین انزجار

۴- درد دل نکردن با کسی و عدم بازگویی ماوقع. که این خود به مانند تزریق هرویین به معتاد در حال ترک است.

۵- نساختن وبلاگ و ننوشتن درد دل و ذکر خاطرات و ....

۶- از همه مهمتر اعتماد به حکمت خدا و صحبت خصوصی با ایشان و درخواست بهترین اتفاقات پیش رو

 این فرایند بهتر است حداقل ۴ یا ۶ ماه طول بکشه

موفق باشید عزیزان

سخن صد و سوم: دینگ چی شد؟
همه چی آرومه

من چقد خوشحالم

خدا رو شکر..

دینگ خدا بیامرز خبر نداره من ازدواج کردم..بعد از ۲  ۳ ماه هنوز..

 برام ایمیل تبریک عید فرستاد همراه با ۲ تا عکس کت و شلواری آنچنانی..

نمیدونم مناسبت عکسها چی بوده! ولی به هر حال چند روزی این ایمیل منو به هم ریخت. نه اینکه دلم براش تنگ بشه ها... اصلا و ابدا... نه اینکه پشیمون بشم که با یکی دیگه ازدواج کردما... مطلقا..

هزار بار گفتم و میگم که توی شرایط مساوی باز هم همسر عزیز از جان خودمو انتخاب می کردم. چه برسه به الان که همسر (خوب و همه چی تمومم)  از همه نظر ارجحیت داره به اون آقایی که ۴ سال وقت منو گرفت... 

الان که اصلا نمیدونم وضعیتش چه جوریه. ولی دلم براش می سوزه . چون میدونم تحمل از دست دادن منو نداره..ایشالا اونم زودتر زن بگیره سرش گرم شه. (البته اگه هنوز نگرفته).

 همسر خوبم مهربونم عزیزم نفسم از همینجا می بوسمت و میگم عشق رو با تو فهمیدم و بس..

دوستت دارم.

 با اینکه اینجا رو نمی بینی

سخن صد و دوم: دوست پسر
یه دوست پسر هم نداریم بهمون پیشنهاد بیشرمانه بده  ماهم کلی کولی بازی در بیاریم

یه دوست پسر هم نداریم بهمون قول شرف بده که صبح جمعه از خوابش میزنه و میریم بیرون

یه دوست پسر هم نداریم به انداره مصرف یه هفته مون از ماشینش دستمال کاغذی برداریم

یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع بریم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگیم اونی که باید بپسنده پسندیده

یه دوست پسر هم نداریم از سربازی معاف باشه هر روز بهش بگیم سربازی واسه تو لازم بود خیلی لوس بار اومدی

یه دوست پسر هم نداریم آکات بزنیم به خودمون بگه وای عزیزم بوی شَنِل میدی

یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن

یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم ای کاش رشد عقلتم مثل رشد سیبیلت بود

یه دوست پسر هم نداریم همیشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعی که بهش می گیم دیگه به من زنگ نزن

یه دوست پسر هم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا می شی

یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن

یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره بخندیم بهش

یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بیایم بیرون

یه دوست پسر هم نداریم وقتی ناراحتیم الکی از این حرف های امید دهنده بزنه مثلاً همه چی آرومه و اینا

یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من می دم ۲۰۶ بخر

یه دوست پسر هم نداریم که ثانیه به ثانیه یادآوری کنه که ما فقط دوستای معمولی هستیم

یه دوست پسر هم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم بگه خبه خبه ادای احمق ها رو در نیار

یه دوست پسر هم نداریم یه کم شعور داشته باشه به شعورش توهین کنیم

یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو رسیدی خونه تک بزن

یه دوست پسر هم نداریم نگران این باشیم که یه وقت تو برنامه هاش سفر یه هفته ای به تایلند نزاره

یه دوست پسر هم نداریم وقتی عصبانی هستیم با فامیل صداش کنیم مثلاً گوش کن آقای فلانی

یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره

یه دوست پسر هم نداریم سرما بخوره هی قربون صدقه صدای گرفتش بریم

یه دوست پسر هم نداریم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جای جواب عاشقونه گیر بدیم این اس ام اس رو کی برات فرستاده؟هـــــــــــــا

یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق

یه دوست پسر هم نداریم هی سفر کاری با دوستاش بره شمال

یه دوست پسر هم نداریم از ترس ترور شخصیتی بخاطر سیبیل هامون هر دو روز یه بار بریم آرایشگاه

یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود

یه دوست پسر هم نداریم درک صحیحی از زمان داشته باشه.میگه ۵ دقیقه دیگه زنگ می زنم هفته ی بعد زنگ نزنه

یه دوست پسر هم نداریم وقتی میگیم داره واسم خواستگار میاد ناراحت بشه نگه چه خوب

یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته

یه دوست پسر هم نداریم هر وقت میره مسافرت شارژر گوشیشو جا بزاره تا برگرده گوشیش خاموش باشه هر غلطی خواست بکنه


.... یه دوست پسر هم نداریم

یکی از بینندگان با جستجوی : "زنم در اتاق خواب دوستم" رسیده به وبلاگ سارگل!!

عجب!

سخن صدم: شکوائیه

خدایا از بنده هات بهت شکایت می کنم

تو بهترین قاضی و عادل ترین داورهایی

خدایا با سوز دلم بهت شکایت می کنم

از ظلم بنده هات..

خدایا از بنده هات کینه دارم

این کینه داره منو می کشه

خدایا تو از همه به بنده هات نزدیک تری

انقدر از عشق خودت دلمو پر کن که جایی برای کینه توش نمونه

خدایا انقدر به ذکر خودت ذهن و زبونم رو مشغول کن که وقتی برای نفرین و شکایت نمونه

خدایا انقدر از کرمت به من دل شکسته نظر کن که خودم هم مبهوت بمونم

خدایا صبرم رو انقدر زیاد کن که ..

خدایا خدایا خدایا

تو می دونی دلم شکسته

-----------------------------------------

نظر :شیرین" که حیفم اومد اینجا نذارمش:

"دل قوی دار
محکم باش دختر!
مگه چه قدر سن داری؟ زخماتو بذار به حساب بزرگ شدنت، روشن بین تر شدنت، یه قدم-یه قدم بزرگ- دور شدنت از وادی اونایی که دل می شکنن ونزدیک تر شدنت به دنیای دل شکسته ها! کم چیزی نیست این درک ، این که گوش دلت تیز بشه برا شنیدن صدای دلِ دل شکسته ها! بذار به حساب کیمیای رشدت به سمت کمال، خرد، حکمت
از چی می نالی عزیزم؟ از این که با شکستن دلت خودشونو بهت شناسوندن؟
- این که جای شکر داره
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که این موسیقی وبلاگت منو برد به ایام عاشقی م و
دل شکستگی م!
وااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه قدر خوشحالم که اونی که می خواستمش، ردّم کرد
چون برادرم از طرف خونواده بهش "نه" گفته بود. اون موقع خیلی دلم شکست. اما الان اصلا فکرش هم نمیتونم بکنم که باهاش الان زندگی م چه طور می شد. چه قدر خوشبختم که با اون نیستم. سرنوشت با من عمیقا مهربان بوده، و من به ناله به چالش طلبیدم ش بارها و بارها. به عقیده ی من روی دیگر سکه ی اتفاقات زندگی،
کیمیای رشد است اما کمتر کسی سکه را برمی گرداند و به روی دیگر آن نظر می اندازد
صمیمانه برایت دعا می کنم

دل شکسته ی سابق، امیدوار امروز"

سخن نود و نهم: داستان عشقی
روزی مردی از یک دختر پرسید:  آیابا من ازدواج می‌کنی؟

دختر جواب داد: نه

و از آن پس مرد شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف بازی کرد، آبجو نوشید و هر جا که خواست رفت  . 

سخن نود و هشتم: با اینا ازدواج نکنین
خبرگزاری ایسنا نوشت: يك كارشناس ازدواج و مبلغ مذهبي استراليايي در نيوجرسي در مقاله‌اي كه در مجله گلاموز به چاپ رسيده به دختران جوان توصيه مي‌كند: در انتخاب همسر آينده خود دقت كنند و فهرستي از خصوصيات مرداني را ارائه كرده كه از ازدواج با آنها بايد پرهيز كرد.

 
به گزارش خبرگزاری ايسنا، پدر پات كانر كه سابقه 40 سال ارائه مشاوره پيش از ازدواج دارد، معتقد است: دختران بايد از ازدواج با پسرهايي كه وابسته به مادر هستند، پسرهايي كه در مسائل مالي افراط و تفريط دارند، مرداني كه هيچ دوستي ندارند،‌ مرداني كه شما را در حضور ديگران تحقير مي‌كنند، مرداني كه نسبت به كارمندان زيردست خود بي ادب و گستاخ هستند، مرداني كه نمي‌توانند به ديگران لبخند بزنند، مرداني كه دوست ندارند اختيارات خود را با ديگران تقسيم ‌كنند و مرداني كه هميشه شما را خنثي و بدون واكنش مي‌خواهند، جدا خودداري كنند، چون در آينده زندگي زناشويي موفقي نخواهند داشت.

سارگل : هنر کردی! ۴۰ سال تحقیق نمی خواست.از هر دختری بپرسی همین شعارها رو میده. اما پای عمل که میرسه یهو نمی فهمه چه جوری به یکی از همینا جواب داده و ...

سخن نود وهفتم: حکایت ناصرالدین شاه و عمه اش
پشت سر مرده حرف زدن کراهت داره دختر! نمیدونم این مطلب جوکه یا حقیقت !

آورده اند که ناصرالدین شاه را عمه ای بود به غایتِ زیبایی و رعنایی و حسن و جمال. از قضای روزگار سلطان قَدَر قدرت را به رغم حرمسرایی عریض و طویل آکنده از همه قسم خوبرویانِ سیم تنِ پری چهره رای بر آن افتاد که با عمه ی خویش مزاوجت نماید و از شهد وصل عمه خانم خویش کامیاب شود. لذا تمامی علما و فقهای مملکت را فراخواند و ازشان صیغه ای، حدیثی، روایتی، آیه ای چیزی طلب نمود که معاشقت وی و عمه اش را روا گرداند. همگان انکار کردند که این خلاف نص شریعت است و اصلاً امکانش نیست که عمه از محرمان است و دین مبین نزدیکی با آنان را حرام اعلام کرده. هر آن چه علما اصرار کردند که ممکن نیست سلطان صاحبقران را پذیرفته نیامد و امر ملوکانه فرمودشان که بروند و بگردند و تفحص کنند بلکه چاره ای بیابند.
جمیع علما و فقهای قلمرو همایونی مدت ها گشتند و جستند و تحقیق نمودند و پس از ماه ها تلاش بی حاصل به محضر شاه رسیدند و عرض کردند: "قبله ی عالم، به فرموده ی همایونیِ حضرتعالی گشتیم تا جهت حلال گرداندن وصال حضرت والا و عمه ی اولیا راه چاره ای بیابیم، اما نشد".
ناصرالدین شاه دستی به سبیل خویش کشید و با لبخندی فاتحانه گفت: شما گَشتید و نشد، ولی ما کردیم و شد".

سخن نود و ششم: برنامه تکراری من و دینگ
میدونم دوستم داره.خیلی بیشتر از اونی که من داشتم.از ایمیل زدنهاش معلومه.خیلی وقته ایمیل هاشو جواب نمیدم اما هنوز ادامه میده.

دیگه رو نداره برگرده.خیلی وقته فقط اونه که داره سراغ از من می گیره.

میدونم بی فایدس.می دونم اگه مث همیشه منم جوابشو بدم ،ارتباط شروع می شه و ماجرای تکراری این ۴ سال،بازم اتفاق میفته. یه مدت با هم لاو میشیم..وابستگی ها و علاقه ها بیشتر میشه..بعد سر یه موضوع دیگه ارتباط قطع میشه و بازم ۶- ۷ ماه هیچ خبری از هم نداریم.

دوباره یه بهونه جور میشه و دوباره برمیگرده و این چرخه بی نهایت تکرار میشه.

تا بی نهایت این چرخه ادامه داره...

سخن نود و پنجم: نفرین نامه برای دینگ
وقتی گل رزهای توی حیاطمونو می بینم،وقتی آب روی درخت نارنگی می پاشم ، یادم به دینگ میفته که از پنجره اتاقم سرک کشید توی حیاط و گفت وااای چه گلیه!! چه حیاطی!!

تازه بار اول و آخری بود که اومدین خونه مون.با اینکه هزار بار حرف زده بودیم مامانت فرستادمون تو اتاق و گفت برین حرف بزنین!

اونکه فقط اومده بود ایرادی ببینه و بهانه بگیره و بگه سارگل به دردت نمیخوره،وقتی دید نتونست ایراد بگیره،اونکه میدونست قراره خونوادت قبول نکنن،  چرا گفت برین حرف بزنین؟اصلا چرا این همه راه رو پاشدین اومدین؟ چرا انقد از من و خانوادم جلو رومون تعریف کرد؟ چرا سر مهریه و مقدارش بحث کرد؟چرا گفت با فامیل،عمو و دایی یا هر کس که میخواین مشورت کنین تا من تماس بگیرم هماهنگ کنیم و با کل خواهر و برادرهای دینگ و پدرش خدمت برسیم؟!!!

اگه حرفشو جدی می گرفتیم که آبرویمون جلو فامیل میرفت؟ انقد که این سر کار گذاشتن مامانت خوردم کرد تموم شدن رویای ۴ ساله ای که برام ساخته بودی خوردم نکرده.بهت گفتم که بخاطر این کار خانوادت هیچ وقت نمی بخشمتون.چند وقته یه پله جلوتر رفتم،واگذارتون کردم به خدا،همینقدر که مامان من سر این موضوع آب شدن منو دید،ناراحتی منو دید و ناراحت شد،مامان تو هم از بچه هاش ببینه.

به قول خودت : "سارگل اگه تو رو از دست بدم تا ۴۰ سالگی مجرد می مونم، بعدشم دیگه فرقی نمیکنه با کی ازدواج کنم، فقط اجبارا با یکی که تر و خشکم کنه،پیر شدم تنها نمونم." همین برا خونوادت کافیه. که ببینن پسر کوچیکتره ۱ ساله عروسی کرده ،پسر بزرگتر هنوز زیر بار نمیره.

خدا رو به ۲ چیز قسم دادم که از سر تو و خانوادت نگذره.هنوزم دوستت دارم و دلم داره آتیش می گیره.اما از اینکه زندگی مو خراب کردی نمیگذرم.هر بار تو ذهنم میای میگم خدا لعنتت کنه.

اللهم العن قوم الظالمین